اتاق من
برداشت «اسطوره شناختی» از بند اول ترانه ی «اتاق من»ا»
تا شب ِ خسته گی تاج محل
تا شب ساکت شیوا رفتم
سفره ی شام پر از نان غزل
هیچ کجا عزیزتر از وطن نبود
هیچ اتاقی سایه گاه من نبود
ترانه ی «اتاق من» ، ترانه ای است که درستی این تعریف را به زیبایی به ما نشان می دهد. یعنی این که در سطح یک حرف دارد و در عمق ، هزاران حرف . ا
با این دید ، ترانه این گونه معنا می شود که یک ایرانی (که از وطن رانده شده یا به دلخواه خود راه سفر دور دنیا را درپیش گرفته) به هر جای جهان که می رود ، آن جا را عزیزتر و زیباتر از ایران نمی بیند و اگر چه زیباترین شهرها و مکان های تاریخی و تفریحی دنیا را می بیند اما هیچ کدام را به اندازه ی وطنش که ایران باشد ، زیبا و دوست داشتنی نمی یابد و هیچ کجا احساس آرامش و امنیت ِ در خانه ی خود ( یعنی ایران) بودن را ندارد.ر
اما اگر با «نگاه اسطوره شناسی به متن » لایه های ترانه را پس بزنیم، به معناهای دیگری می رسیم چرا که هر «اسم خاصی» که در متن ترانه آمده دیگر فقط اسم یک مکان یا یک شخص نیست که دنیایی از معانی اسطوره ای را در دل خود دارد که به راستی آدمی را به «سفرهای درازی» می برد.ر
آن چه که در این متن می آید فقط برداشت مبتنی بر«نگاه اسطوره شناختی» من است از بند نخست این ترانه .ر
در بند نخست این ترانه دو اسم خاص داریم: تاج محل و شیوا که هر کدام ما را به سمتی می برند. اما آن چه شگفت انگیز است نقطه ی تلاقی داستان هایی است که هر یک از این دو اسم پشت سر خود دارند.ا
*
تاج محل مقبره ای است که به دستور شاه جهان ِ مسلمان ، طی دو دهه ، ر
در خصوص نام تاج محل می گویند تاج تغییر یافته ی «تاز» است که آخر اسم ممتاز همسر شاه جهان بوده و محل یعنی جایگاه و بنابراین تاج محل یعنی جایگاه ممتاز ، اما خود اسم «ممتاز محل» معنای دیگری دارد و «جواهر کاخ» معنی می دهد و شاید به همین سبب هم این بنا را با گران قیمت ترین جواهرات آراسته اند.ر
بسیاری معماران آن را کامل ترین همه ی بناهای معمور امروز روی زمین دانسته اند که زیبایی شگفت انگیزش سال ها الهام بخش شاعران، نقاشان و هنرمندان سراسر جهان بوده است. فقط کلیسای سان پیترو در واتیکان را از نظر شکوه و زیبایی می توان با تاج محل قیاس کرد .ر
تاج محل عالی ترین بناها نیست بلکه زیباترین آن ها است که بیست و دو سال برای ساختن این مقبره ی کوچک که به زحمت سی متر ارتفاع دارد بیش از بیست هزار کارگر ، رنج کشیده و به بیگاری گرفته شده اند ، اما بنایی ساخته شده که گفته می شود برای تسلای دل آدمی تنها این نشانه ی گران مایه ی اصالت انسانی کافی است. چرا که مظهر عشق جاودانه ی یک انسان است به انسانی دیگر. بسیاری بر این باورند که تاج محل تعریف شاعرانه گی است در مرمر.ر
*اما در ترانه ی «اتاق من» به زیبایی تاج محل اشاره نمی شود که برعکس تصویری از شب خسته گی تاج محل پیش چشم ما ظاهر می شود.ر
شب ِ خسته گی تاج محل برای من توامان چند معنا دارد:ر
معنای نخست : راوی ترانه به سبب ِ درد و غم ژرفی که در دل دارد (که در ترجیع بند ترانه به آن پی می بریم) از تماشای زیبایی های تاج محل لذتی نمی برد و دیدن این همه زیبایی دردش را تسکین که نمی دهد ، هیچ ! برعکس، در آینه ی همه ی این زیبایی های ساخته ی دست و اندیشه ی انسان، تصویری از خسته گی روح خودش را می بیند.ر
معنای دوم : راوی با دیدن زیبایی های تاج محل به یاد داستان ساخته شدن این بنای شگفت انگیز می افتد و لا به لای خطوط زیبایی که بر این بنا نقش شده، زنده گی پررنج و درد آن بیست هزار کارگر رنج دیده ای که برای ساختن بنا به بیگاری گرفته شده اند را به یاد می آورد و همین باعث می شود به جای زیبایی در تاج محل، تصویری ازخسته گی انسان های دردمند را در آن ببیند.ر
معنای سوم : اگر نام تاج محل را کوتاه شده و دگرگون شده ی نام ممتاز محل در نظر بگیریم، می توان چنین برداشت کرد که راوی با دیدن زیبایی این بنا، خود ممتاز محل یعنی کسی که این بنای جادویی برای او و به نشانه ی عشق جاودان به او ساخته شده را به یاد می آورد که در زمان به دنیا آوردن فرزندش، از دنیا می رود و شاید که این خسته گی تاج محل ، اشاره به خسته گی تن دردمند ممتاز محل همسر محبوب شاه جهان داشته باشد.ر
هر یک از این سه برداشت یا (هر سه را با هم) که از شب ِ خسته گی تاج محل داشته باشیم، دردِ روح راوی را (که در ترجیع بند ترانه با آن آشنا می شویم) افزون می کند.ر
پس از این حس پر درد ، راوی تا شب ساکت شیوا سفر می کند.ر
*
شب شیوا : شب عبادت شیوا است ، چهاردهمین شب از ماه نو ، که طرف تاریک ماه رو به زمین است و گویا یکی از شب های بی ماه ، در ماه ِ فوریه است که هندوها در این شب با انجام مراسم ویژه ای ، شیوا، خدای نابودی را ستایش می کنند و بر این باورند که در چنین شبی شیوا به آهنگ پدید آمدن، از میان رفتن و باز پدید آمدن جاودانه ی جهان می رقصد.ر
هم چنین عده ای از هندوها براین باورند که در هنگام شکل گیری اقیانوس ها در چنین شبی یک جام زهر از اقیانوسی بیرون می آید که اگر بر زمین ریخته شود، جهان را نابود می کند. همه ی خدایان و دیوها از ترس به شیوا پناه می برند و از او چاره می خواهند. شیوا این جام زهر را می نوشد اما زهر را فرو نمی دهد و آن را در گلوی خود نگه می دارد و با این کار جهان را از نابودی نجات می دهد. به همین دلیل که زهر را در گلو نگه می دارد، رنگ گلویش آبی می شود و او را « گلو آبی» لقب می دهند.ر
این شببرای زنان هندو اهمیت خاصی دارد و در این شب زنان متاهل برای سلامت همسران خود و زنان مجرد برای پیدا شدن همسری شایسته دعا می کنند. هم چنین همه ی هندوها براین باورند که اگر در این شب نام شیوا را با خلوص نیت و از ته دل تکرار کنند ( به شکل مانترا) از همه ی گناهان پاک می شوند و از تسلسل زندگی های پی در پی رها شده و به جایگاه شیوا می رسند.ر
مراسم شب شیوا در حقیقت از روز آغاز می شود که مومنان روزه می گیرند و روزه ی خود را پس یک شب زنده داری تا سپیده ی فردا صبح باز نمی کنند و تمام شب را به خواندن دعا و آوازهای مذهبی و تکرار مانتراهایی چون
Om Namah Shivaya
می گذرانند. و بر این باورند که درست پس از رفتن این شب بی ماه و طلوع ماه نو در آسمان ، جهان هم نو می شود و همه ی درختان شکوفه می دهند و زمین بارور می شود.ر
گفتیم که در تاریخ تمدن ویل دورانت «شیوا پرستی کهن ترین ایمان زنده ی جهان» معرفی می شود.ر
*
و اما نقاط تلاقی داستان های شیوا و تاج محل که به نظر من شگفت انگیزترین جای ترانه است .ر
اگر چه همه ی مورخان و کارشناسان همان داستانی که در بالا برای «تاج محل» نقل شد را به رسمیت می شناسند اما یک روایت شگفت انگیز دیگر هم وجود دارد که شخصی به نام
Professor Oak
در کتابش با عنوان
The Taj Mahal: The True Story
آورده و آن این که پژوهشگر با ارائه ی اسناد و مدارک تاریخی ادعا می کند که بنای تاج محل در آغاز یک معبد هندو بوده است برای پرستش شیوا ، به نام
palace of Tejo Mahalaya
که عبارت
Tejo Mahalaya
یکی دیگر از اسامی شیوا است و همین عبارت است که به «تاج محل» تبدیل شده و این معبد سال ها پیش از به قدرت رسیدن شاه جهان در آن منطقه ساخته شده بوده که شاه جهان ِ مسلمان بعدها این معبد را به شکل امروزی اش در می آورد و آن را مقبره ی همسر محبوب اش می کند.ر
ر(چاپ و انتشار این کتاب در دوره ی
Indira Gandhi
به دستور دولت ، ممنوع شد)ر
اما از این روایت که بگذریم، گفتیم که شیوا پرستان چنین می اندیشند:ر
هندو که از هزار سیه روزی و رنج در عذاب است ، در آن ها دستکار نیروی سرزنده ای را می بیند که پدیدار می شود تا در فروشکستن هر آن چه برهما – نیروی آفریننده طبیعت – پدید آورده شادی بجوید. شیوا به آهنگ پدید آمدن، از میان رفتن و باز پدید آمدن جاودانه ی جهان می رقصد.همان گونه که مرگ کیفر تولد است ، تولد هم ناکامی مرگ است و همان خدایی که رمز ویرانی است همو در اندیشه ی هندو نمایشگر شهوت و تنداب و تولید مثل است که با استمرار نسل مرگ فردا را جبران می کند.ر
این بازی مرگ و تولد که از بازی ها ی مورد علاقه ی شیوا است ، مسبب ساخته شدن بنایی چون تاج محل است چرا که ممتاز محل درست هنگام به دنیا آوردن فرزندش می میرد و همین مرگ در اثر یک تولد است که شاه جهان را برآن می دارد تا مقبره ای چنیین زیبا برای گرامی داشت عشق بزرگش بسازد.ر
بنابراین افسانه ی شیوا و تاج محل در این نقاط نامریی اسطوره ای به هم گره می خورند و بند نخست ترانه ی «اتاق من» را شگفت انگیزتر از آن چه به ظاهر از آن برداشت می شود، می کنند.ر
به همین دلیل من فکر می کنم «پیش نشینی» تاج محل بر شیوا در این ترانه ، یک انتخاب ناخودآگاه است که از دل اصل «ناخودآگاه جمعی» که نقد اسطوره یی آن را باور دارد ، بیرون آمده تا معنای این متن اسرارآمیزتر جلوه کند.ر
حال با توجه به همه ی آن چه گفته شد برداشت من از بند نخست «اتاق من» چنین است:ر
راوی این ترانه ، روح شاعر یک انسان در زمین است ، روحی که پیش از زمین در وطنی دیگر ، در دنیایی شاعرانه و زیبا اتاقی و سایه گاهی داشته است ... روحی که مثل شازده کوچولو شاید از سیاره ای دیگر به زمین آمده... یا بهتر است بگوییم روح انسان که بر اساس افسانه ی رانده شدن آدم از بهشت ، از بهشتی که وطن اش بوده به زمین رانده شده و در زمین سرگردان است.ر
این روح شاعر انسان ، برای تسکین درد دوری از آن وطن عزیزی که سایه گاه امن او بوده ، بر روی زمین به سفرهای درازی می رود.ر
نخست از زیباترین بنای ساخته ی اندیشه ی بشر که از سر عشق به انسانی دیگر و به بهانه ی زیبای دوست داشتن ساخته شده و آن را برای تسلای دل آدم ها، نشانه ی گران مایه ی اصالت انسانی می دانند، دیدار می کند ، اما این بنا را با همه ی زیبایی اش پر از درد و خسته گی می بیند.... و این حقیقت که می بیند این همه زیبایی حاصل سال ها رنج و بیگاری انسان های هم نوع اش بوده ، نه تنها درد روح شاعر را تسلا نمی دهد که آن را صد چندان می کند، پس برای تسلای بیش تر به سمت شیوا پرستی کهن ترین ایمان زنده ی جهان می رود... تا شب ساکت شیوا با مومنان همسفر می شود.ر
*
*سفره ی شام پر از نان غزل ، استعاره ای است برای اشاره به همان شب زنده داری شیوا پرستان در شب شیوا که در حال روزه داری تا صبح به تکرار دعاها و آوازهای مذهبی و مانتراها می پردازند ...سفره ی شام شان به جای غذا پر از غزل های نیایش است.ر
ر(علاوه بر این سفره ی شام پر از نان غزل می تواند این گونه نیز تعبیر شود که دیدن بنایی چون تاج محل که الهام بخش شاعران و هنرمندان بسیاری است و در پی آن رفتن تا شب ساکت شیوا ، الهام بخش روح شاعر است که می تواند در چنین شبی سفره ی شام تنهایی اش را با نان غزل پر کند.)ر
و این بدین معنا است که روح بیدار انسان ، روح شاعر انسان ، همواره حقیقت را می بیند و نه دروغ و ظاهر را ... در جایی که انسان های دیگر محو تماشای زیبایی یک بنای تاریخی هستند، این روح بیدار، درد و سختی و خسته گی انسان هایی که برای ساخته شدن آن بنا رنج کشیده اند را می بیند و در شبی که همه دعا سر داده اند و از یک خدای خیالی کمک می خواهند که جهان را نجات دهد ، او در سکوت خود به غم دوری از آن وطن عزیز فکر می کند...ر
به این فکر می کند که اگر به راستی شیوا آن جام زهر را نوشید و در گلو نگه داشت تا جهان نابود نشود، پس این نابودی و زوال جهان از کجاست؟ ریشه ی این همه درد و بدبختی انسان بر زمین از کجاست ؟ از این روست که می گوید :ر
*
هیچ کجا عزیز تر از وطن نبود
هیچ اتاقی سایه گاه من نبود
*
و آن وطن عزیز کجاست ؟ آن بهشت موعودی که روح شاعر از آن جدا شده و بی قرار بازگشتن به آن است کجاست؟ کجاست آن سایه گاه ابدی که هیچ کجا عزیز تر از آن نیست وهیچ اتاقی در این زمین سایه گاه شاعر نیست؟
این پرسش ، پرسش روح بیدار همه ی انسان های همه ی زمان هاست ، این همان پرسش معروف «از کجا آمده ام آمدن ام بهرچه بود...» مولاناست. و پاسخ هم بی شک همین حرف «حافظ» است که می گوید :ر
طایر«گلشن قدس» ام چه دهم شرح فراق
که در این «دامگه حادثه» چون افتادم
من ملک بودم و «فردوس برین» جایم بود
آدم آورد در این « دیر خراب آبادم»ر
به اصطلاح «دیر خراب آباد» که حافظ به کار برده دقت کنید ... دیری که از خرابی و ویرانی انسان ها آباد می شود، استعاره ای برای توصیف این دنیا ، و این چه تعریف درستی است برای همه ی آن چه که درباره ی ساخته شدن تاج محل گفته شد و صدالبته این تعریف برای ساخته شدن همه ی زیبایی های مادی این دنیا نیز کاربرد دارد.ر
حافظ در این زمینه شاهدهای بسیاری دارد از جمله :ر
گر از این «منزل ویران» به سوی خانه روم
دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم
زین سفر گر به سلامت به «وطن» باز رسم
نذر کردم که هم از راه به می خانه روم
*
این پرسش هم ، پرسشی اسطوره ای است که همواره از آغاز تا امروز با روح بیدار انسان ها همراه بوده و شاید دلیلی که باعث می شود ترانه ی «اتاق من» چنین به دل همه بنشیند همان دلیلی است که در تعریف نقد اسطوره ای آوردیم ... این که مولف به اصطلاح ، کهن الگوها یا انگاره های کهن الگویی را بر سیم های کشیده ی ساختار شاهکارش آورده است که لرزش آن ها طنینی همدلانه را در اعماق وجود مخاطب آغاز می کند چرا که بی تردید با«تاری در اعماق» سرشت انسان سر و کار دارد.ر
این چنین است که ترانه ی «اتاق من» از دید من بیش تر یک ترانه ی عرفانی است تا ترانه ای وطن پرستانه. چراکه «وطن» در این ترانه لزومن «ایران» نیست ... یعنی لایه های ترانه را که پس می زنی و به عمق می روی به ر «وطنی» می رسی که از ایران هم عزیزتر است.ر
ر«اتاق من » یک ترانه ی کاملن عرفانی است اما با زبان امروز ، با زبانی نو و تازه که برازنده ی « ترانه ی نوین ایران» است.ر
آیا کارکرد ذهنی در خواندن اساطیر هم چنین نیست؟!ر
به باورم میافتد. یعنی که شکستن وحدانیت ِ یک اسطوره به «واحدهای اسطورهای» و بعد وارسی و خوابیدن ِ/با این شکستهها. این تکهها که گاهن کاملن بیرونی/جانبی فرض میشوند. (مثل موهای مدوسا که در مقایسه با نگاهش جانبی و بیرونی و جدا از هستهاست) . آیا در این شکستن لذتی نیست؟ لذت ِ جدا کردن و به دلخواه چیدن/نچیدن؟!ر
شیوا
نخستین فراز ، مرا به اینسو میبرد: ر
پیشنشینی تاجمحل که آغازی مشخص و شاید که پایانی مشخص در روایت تاریخی خواهد داشت در برابر یک مفهوم ِ ازلی-ابدی ، یک خدا. پیشنشینی یک بنا بر یک وجود ِ غیرمادی [ یا در تجسم مادی از شیوا به مثابه تمثیلهاش : پیشنشینی ِ یک بنای کاربردی/قصر بر یک بنای غیر کاربردی/انتزاعی!] ر
در متن به وضوح به «شب ِ شیوا» اشاره میشود. ر
شبی آیینی در مسلک هندو که در آن شبزندهداران ِ پرستندهی شیوا – خدای زایش و نابودی – به درگاه او میآویزند تا ماه که «فرو مرده» دوباره سر و کلهاش پیدا بشود؛ انگار ایلعاذر باشد! ر
یعنی شب شیوا ، شبیست در مرز نابودی [ماه ِ گم شده] و آفرینش از نو [هلال ماه نو] . شبی در مرز آخرالزمان-نابودی-بازآفرینی. شبی که به سبک کتابمقدس میشود «آپوکالیپتو» نامیدش: حرماجدون و بعد اورشلیم آسمانی. شبی با کیفیتی اینگونه...ر
شیوا خداییست که زنان برای باروری به آن میآویزند و برای شوهرانشان و برای مواردی از این دست! او حتا گاهن به گونهی یک آلت ِ ویژه - لینگام- تجسم مییابد. ر
و نام ِ خاص ِ جدا از این خدا – شیوا – بی شک یادآور خصیصههایی زنانه خواهد بود. یعنی خدایی که معبود زنان است و نامی که کارکردی زنانه دارد. ر
و این آیا خود به تنهایی زبانی زنانه بر نمیگزیند؟! آیا جدا از این نکته که تاج محل هم خاستگاهی زنانه دارد (قصر برای یک ملکه بر پا شده است) ، شیوا به تنهایی دلیلی بر «گلوی ناخوداگاه زنانه شده» ی متن نیست؟!ر
پس در نگاهی گذرا به تقابلهای اسامی خاص در یک زیر-بخش از متن و آنهم تنها از یک دیدگاه محتمل به ترانهای رسیدیم که از شرایطی آخرالزمانی و با صدایی زنانه بیرون میزند!...ر
*
*
در بند اول دو اسم خاص ذکر کردیم: ر
*
*
ر1- ونیز (مکان) ر

آخر چه سود داشت؟ جز آنکه شاه ماهی با بیست سال سکوت در کارنامه ی هنری خود بیش از پیش محبوب دلها شد و گلبانوی ترانه ی نوین گردید ؟ و شما چه کردید؟
حرفهاي آذر فخر عزيز در مورد گوگوش :((مي داني، از نوشتن و طرز فكرت خيلي خوشم ميايد .ولي در نوشته اخيرت مطلبي نوشتي راجع به گوگوش كه كل زندگي اين زن را در 3 شوهر و دلار و اقامت در كانادا خلاصه كردي . البته تو حق داري كه هر طور كه ميخواهي ببيني و اين آزادي را هيچكسي حق ندارد از تو بگيرد . من فكر كردم شايد بدليل وحشت از بخطر افتادن امنيت جوانان پدران و مادران هيچ زمينه اي از زندگي نسل گذشته به انها نميدهند و شايد هم با زمينه مذهبي شدن شديد جامعه دچار انفعال شده باشند از نوع زندگي كه قبل از انقلاب داشتند و ترجيح دادند كه سكوت كنند خودم را موظف ديدم بايد در اين مورد حقيقت را برايت بنويسم. فايقه اتشين را پدرش از كوچكي گوگوش صدا ميكرد بزبان تركي به گنجشك ، گوش ميگويند چون ريزه بود و ورجه وورجه ميكرد . گوگوش 2 ساله بود كه صابر اتشين مادرش را طلاق داد و خودش دخنرش را نگهداشت . صابر با برادرش و چند نفر ديگر در كاباره شكوفه نو ( پشت اين كاباره شهر نو بود كه فاحشه خانه رسمي بود )برنامه اكروبات و رقص هاي قفقازي بين برنامه خوانندگان اجرا ميكردند . بر خلاف اينكه اين كاباره در جنوب شهر و محل بدنامي بود ولي خواننده هاي معروف در انجا مي خواندند در نتيجه مردم بالاي شهر و از طبقه خوب براي ديدن برنامه انجا مي رفتند . چون پدر گوگوش كسي را نداشت كه در خانه از گوگوش مواظبت كند او را از اول شب با خودش به كاباره ميبرد و در پشت صحنه مي نشاند تا نيمه هاي شب كه برنامه اش تمام مي شد او را خواب الود بخانه ميبرد دخترك تا وقتي بيدار بود از پشت صحنه برنامه ها را نگاه ميكرد . برنامه اكروبات صابر كمدي بود . و گوگوش هم دختر تيز و باهوشي بود يكشب صابر به او ميگويد كه بدود بيايد روي صحنه و از سر و كول پدرش بالا برود . او هم اينكار را كرد . صابر چاق بود و شلوار اكروبات هم گشاد و اطلسي بود و كمرش مثل پيژاما كش داشت . صابر دخترش را از روي شانه اش بر ميدارد و ميكند توي شلوارش . گوگوش 3 ساله كه قبلا با پدر تمرين كرده بود انچنان توي شلوار به پاي پدر ميچسبيد كه با انهمه حركت پدر كنده نميشد و ناگهان پدر دوباره او را از شلوارش بيرون ميكشيد . مردم خيلي براي گوگوش كف ميزدند . چون صابرعلاقه مردم را به اين دخترك كوچك ديد به توصيه صاحب كاباره او را هم وارد كارهاي اكروبات كرد گوگوش شعر هاي خواننده ها را هم ياد گرفته بود و بدستور پدر روي صحنه هم اجرا مي كرد . كار بجايي رسيد كه مردم بخاطر اين دختر بچه و استعداش ميامدند به كاباره . دستمزد گروه اتشين چند برابر شده بود . وقتي به سن رفتن به دبستان رسيد ،مجبور بود مشقش را پشت صحنه بنويسد و چون تا نيمه هاي شب بايد برنامه اجرا ميكرد در نتيجه نزديك صبح ميخوابيد و نميتوانست به مدرسه برود . پدر برايش معلم خصوصي گرفت و گوگوش هرگز نتوانست مثل يك بچه عادي زندگي كند . گوگوش ستاره شده بود و در پيش چشمان مردم رشد ميكرد . صبح هاي جمعه هم در سينما برنامه هايي براي كودكان ميگذاشتند و پدرش او را ميبرد در ان برنامه ها بخواند . برايش كنسرت ها ترتيب داد ولي تمام پول را پدر برميداشت هيچ قانوني نبود كه از اين بچه حمايت كند . زن پدر گوگوش رفتار بسيار بدي با او داشت و بارها او را كتك ميزد و گوگوش هم سخت از پدرش ميترسيد . ديگر دختر جواني شده بود كه در كاباره ميامي كه مال قرباني بود و پسرش محمود قرباني مدير داخلي اش بود طبق قراردادي كه پدرش بسته بود بايد برنامه اجرا ميكرد . انجا عاشق محمود قرباني شد . پدرش سخت مخالف بود ولي قرباني او را عقد كرد و گوگوش فكر كرد از ستم پدر ازاد شده . اين بار قرباني پولهايش را نمي داد


























.jpg)









.jpg)
.jpg)


