تبليغاتX
googoosh


سعيد نوشين فر ميگويد انرژي گوگوش روي صحنه فوق العاده است كه حتي بسيار جوانترها نمي توانند

Free Image Hosting - www.supload.com

 سعید نوشین فر را شکارچی لحظه های ماندگار لقب داده اند. هنرمندی که با دوربین خود میتواند ماندنی ترین و زیبا ترین لحظه های زندگی را شکار کرده و جاودانه سازد.

عکاسی با ده ها سال تجربه موفق و غیر قابل انکار.

سعید نوشین فر در سن ۲۲ سالگی فعالیت هنر عکاسی را به صورت حرفه ای خود را در مجله ی معروف و معتبر زن روزدر تهران و با عکس رامش که بر روی جلد این مجله به چاپ رسید آغاز کرد.

با توجه به دقت نظری که مجید دوامی سر دبیر مجله ی زن روز در امر مجله داشت می توان به اهمیت و حرفه ای و هنرمندانه بودن کار عکاس " سعید نوشین فر " پی برد.از آن پس سعید به خاطر استعداد هنرمندانه ای که از خود نشان داد به شدت تحت حمایت مجید دوامی که یکی از معتبرترین سردبیران ایران بود قرار گرفت.

از آن پس سعید به شکارچی ماندنیترین لحظات زندگی هنرمندان و مردم تبدیل شد و عکس هایی که توسط او از هنرمندان و روییدادهای گوناگون تهیه میشد زینت بخش ماندگار صفحات  مطبوعات مهم ایران شد.

به زودی آتلیه عکس سعید در تهران به یکی ار معروف ترین آتلیه های عکاسی تبدیل گردید.

پس از انقلاب سعید نیز مانند بعضی از هنرمندان خلاق بسیاری راهی دیار غربت شد و در لس آنجلس منزل گزید و فعالیت گسترده ای را این بار در فرستنده های تلویزیونی غربت آغاز کرد و به عنوان کارگردان هنری پشت دوربین به تمثیت و سر و سامان دادن امور پرداخت.

از سعید میپرسم توکه این همه مدت با هنرمندان سرو کار داشتی چه چیزی در عملکرد و رفتار هنرمندان تو را بیشتر تحت تاثیر قرار داده است؟

با صورتی جدی میگوید:

- هنرنمایی گوگوش بر روی صحنه

لحظه ای مکث میکند و بعد ادامه میدهد : جنب و جوش و حرکتی که گوگوش در شب کنسرتش در کداک تیاتر از خود نشان داد برای من حیرت آور بود ، چنين شور و حركتي را حتي هنرمندان بسيار جوانتر نمي توانند عرضه كنند . من خيلي از صحنه هاي هنري را تماشاگر و شاهد بودم . گوگوش فوق العاده و استثنايي است .

 

اين مطلب دقيقا" متن روي ورقه اي از مجله است كه  عكسش را در بالاي متن ميبينيد.

نوشته شده در Sun 21 Oct 2007ساعت 0:17 AM توسط شکوفه |

مصاحبه ي تپش با سپيده و حرفهاي جالبش در باره ي گوگوش

چند روز پيش تلويزيون تپش مصاحبه اي با سپيده ( خواننده) داشت كه بحث بر سر اين بود كه بعضي ها  به خاطر لباس هاي سپيده و طرز اجراي شو ها به سپيده انتقاد كرده بودند .....
كه سپيده خيلي محكم داشت از خودش دفا ميكرد و  چيزي كه براي من جالب بود بعضي از صحبت هاي سپيده بود كه براتون مينويسم
سپيده گفت در طول تاريخ هميشه آدم هاي مهم مورد انتقاد بودند و هيچ كس به ارزش اونا در دوران خودشون پي نبردند.. آمهاي بزرگي مثل گاليله.. انيشتين و نيوتن . خيام و .... يك مرتبه داد زد و گفت گوگوش  چرا راه دور بريم؟؟ همين گوگوش خودمون كه جاش روي سر همه ي ماست و همين گوگوش كه ديگه بالاتر از اون نيست...
 
..gogosh GOD khoda
..gogosh GOD khoda
 
و بارها تكرار كرد گوگوش خداست و اسطوره است..
او گفت من يادمه وقتي گوگوش فيلم در امتداد شب رو بازي كرد خيلي ها بهش پريدند و چه ها كه بهش نگفتن همون مردمي كه گوگوش رو ميپرستيدند اما گوگوش كار خودش رو كرد و اون هم به بهترين شكل و نحوه ...  چون اون actor است و كار خودشو و هنر actor بودنش رو به زيبا ترين نحوه ي ممكن نشان داد و حالا كه نزديك ۳۰ سال از اون تاريخ و اون فيلم ميگذره ، اون فيلم نه تنها زشت و بد نيست بلكه خيلي هم جذابه ... چون توش هنره و بارها گفت گوگوش خدااااا گوگوش اسطوره..... 
 
  برام جالب بود به اين دليل براي شما هم اين مطلب رو نوشتم.
 
نوشته شده در Sat 20 Oct 2007ساعت 11:0 PM توسط شکوفه |

مصاحبه ی حسن شماعی زاده با جام جم و همكاريش با گوگوش عزيز

 

دوستان عزيز حتما" مصاحبه ي آقاي شماعي زاده را با تلويزيون جام جم ديديد....

همانطور كه آقاي مهرداد آسماني اشاره كردند كه اوضاع توليد ترانه خيلي خرابه و گوگوش عزيز هم بر روي خط اعلام كردند كه تا وقتي كه اين وضع پيش برود من آلبوم بيرون نمي دهم و كارها را يكي يكي به صورت رايگان در اختيار مردم قرار مي دهم تا موقعي كه اوضاع به حالت عادي برگردد....

آقاي شماعي زاده نيز ذكر كردند كه اوضاع توليد ترانه خراب هست و توليد ترانه و البوم در لوس آنجلس متوقف شده و ديگر كمپاني ها براي توليد آلبوم سرمايه گذاري نميكنند.و متذكر شدند كه من و خانم گوگوش داشتيم با هم همكاري ميكرديم كه به خاطر اين وضع همكاري ما قطع شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!       و ديگر نتونستيم با هم همكاري كنيم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

من كه دارم شاخ در ميارم!!!!!!!!!!!!!!!!

آخه همكاري شما چه ربطي به خراب شدن اوضاع توليد آلبوم داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب همانطور كه گوگوش عزيز گفت آهنگ را به صورت تك آهنگ تك آهنگ به صورت مجاني بيرون بديد!!!!!!!!!!!

مگه نمي شه؟؟؟؟؟

چرا ميشه!!!!!!!!!!!

ولي احتمالا" آقاي شماعي زاده مي خوان با گوگوش به صورت آلبوم كار كنن كه پول خوبي هم ........ آره ديگه........ گيرشون بياد.........

حالا كه سفره ي گوگوش پهن شده چرا از دستش بدم؟؟؟مي زارم تا وضع درست بشه بعد .........

عزيزم اگه قرار باشه كسي ضرر كنه كه خود گوگوشه كه ترانه ها رو مجاني بيرون ميده........ وگرنه مطمئنن وقتي ميخواد از شاعر و آهنگساز آهنگ بگيره كه مجاني كار نمي كنه.مطمئنا" به آهنگساز و شاعر دستمزد ميده........

آهااااااااااااااا حالا فهميدم...... حتما" ميخواي بزاري اوضاع توليد آلبوم درست بشه كه علاوه بر پول آهنگ از فروش آلبوم هم.............

گرفتم چي شد آقاي شماعي زاده.........

ولي من اصلا" دلم نمي خواد كه اينطور كه فكر كردم و از حرفهاي شما برداشت كردم باشه...... چون شما هنرمند بر جسته اي هستيد و هميشه با خانم گوگوش موفق بوديد. منظورم اينه كه هر دو با هم موفق بودند و دوست دارم همچين همكاري خيلي زود به دور از هر كينه اي انجام بشه........

در كل من از شما كمي ناراحتم آقاي شماعي زاده.........

نزاريد فكر كنم كه اين اوضاع بد توليد آلبوم بهانه اي بوده براي فرار از ساختن آهنگ براي .... چون به قول خودتون مي ترسيد با گذشته مقايسه بشيد و ......... شايد ديگه اون تواناييتون رو از دست........ و به اين دليل  نميخوايد ........

مگه ميشه شما داشتيد با گوگوش كار ميكرديد.......يعني آهنگ بهش داديدیعنی اینکه داشتيد كار ميكرديد ديگه .........بعد به دليل ركود ترانه همكاري قطع شد...........؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!! به همین دلیل همه چی بهم خورد؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

اميدوارم در حضور گوگوش عزيز هم همين حرفها رو بزنيد.... و .....

 

 

 

 

نوشته شده در Fri 12 Oct 2007ساعت 2:40 AM توسط شکوفه |

عکس گوگوش و نوه هایش( بچه های کامبیز)

گوگوش عزیز به همراه مایا  و دارا

نوشته شده در Tue 9 Oct 2007ساعت 9:43 AM توسط شکوفه |

كيو كيو بنگ بنگ حتما" بخوانيد

صلات ظهر مرداد / هواي پخته ی منگ
دوتا بچّه ی بي خواب / ته يه کوچه ی تنگ
با يه تفنگ چوبي / يه تير کمون يه مشت سنگ
ميرفتيم جنگ دشمن / come on کيو کيو بنگ بنگ
چقدر سرخ پوست کشتيم / تو اون کوچه ی بن بست
چه فصل ساده اي بود / برادر خاطرت هست؟

همه سرگرم بازي / همه بي خبر و شاد
کسي از روز غصّه / خبر اصلاً نمي داد
هواي بچّگي ها / بهار مهربوني
گذشت و ما رسيديم / به فصل نوجووني
شباي خوش جمعه / شباي سينما بود
ستاره ی فرنگي / چراغ راه ما بود
يکي آواز مي خوند / مثه الويس پريسلي
يکي جيمز دین مي شد / واسه زهرا و ليلي
چه بوسه ها گرفتيم / تو اون کوچه ی بن بست
کتک هم خوب خورديم / برادر خاطرت هست؟

بهار بود و هنوزم / شب جيک جيک مستون
هنوز هم پرده ها بود / رو صورت زمستون
گذشت اون شب روشن / شب ستاره و ماه
رسيد نسل من و تو / به اوّلين بزنگاه
بزنگاه بدي بود / چهل سوي پر آشوب
نه يک همدرس دانا / نه يک همسفر خوب
يکيو باد مي برد / پي ميراث شرقي
يکيو آب مي برد / به مغرب ترقي
چقدر ممنوعه خونديم / تو زير زمين بد بو
همش بحث و جدل بود / سر پيام شاملو
تو پيچ پيچ شب ما / قيامت بود و غوغا
يکي خمار انگلز / يکي نشئه ی بودا
تو مسجد شاعر چپ / تو کافه مؤمن مست
عجب سرگيجه اي بود / برادر خاطرت هست؟

هنوز شباي جمعه / شباي سينما بود
تب تند گوزنها / تو کوچه هاي ما بود ( گنجيشکک اشي مشي / لب بوم ما نشين)
به يادم هست که يک روز / همه جسور و شير دل
شديم آرتيست اوّل / تو فيلم حقّ و باطل
موتور شبنامه چاقو / رفيق مترقي
زن نيمه برهنه / توي حجاب شرقي
هواي شور و شر بود / تو اون کوچه ی بن بست
يکي گلوله مي خورد / يکي قدّاره مي بست
همه شيفته و سر مست / تو رؤيا مونده در بست
چه خوابها که نديديم / برادر خاطرت هست؟

ديگه يادي ندارم / از اون جيک جيک مستون
بهار مرد و زمين رفت / به رؤيت زمستون
شکست کشتي مهتاب / تو گلموج هيولا
ستاره بود که مي رفت / به قعر شب دريا
ديگه سکوت تار و / کمونچه ی شبانه
حقيقت بود حقيقت / نه فيلم بود نه ترانه ( کوچه ها باریکن / دکونابستست . . . )
تفنگهاي حقيقي / برادرهاي دلتنگ
ببين گردش چرخو / باز هم کيو کيو بنگ بنگ
شبي صد دفعه مردیم / تو اون کوچه ی بن بست
چه فصل وحشتي بود / برادر خاطرت هست؟


گذشت اون فصل و ما هم / گذشتيم با دل سرد
مثه غبار اندوه / سوار باد ولگرد
از اين گودال / به اون گود / از اين چاله به اون چاه
سفر کرديم رسيديم /. به آخرين بزنگاه
رو خاک سست غربت / نشستيم تلخ و سنگين
يکي افتاده از دل / يکي افتاده از دين
تو اين غربت بيمار / تو اين بي راهه ی تار
نه يک راه بلدي بود / نه يک قافله سالار
گم و گور رفته از دست / تو اين بهشت سرمست
چه دوزخي چشيديم / برادر خاطرت هست؟

صلات ظهر مرداد / هواي پختهء منگ
دو بچّهء مهاجر / تو يک اتاقک تنگ
با يه دگمه يه مشت سيم / يه جعبه نور خوشرنگ
نشستن گرم بازي / come on کيو کيو بنگ بنگ
باز هم کيو کيو بنگ بنگ / هنوز کيو کيو بنگ بنگ / کيو کيو بنگ بنگ .

اين شعر را خوب بخوانيد و خوب رويش فكر كنيد فقط دعا كنيد ديگر جنگي نباشد.

چقدر زجر دیدیم...چقدر زخم خوردیم...چقدر حسرت کشیدیم...چقدر آه کشیدیم...شبی صد دفعه مردیم...چقدر جسورانه جنگیدیم...اما برای چه؟!

برای آرامشی که دنبالش بودیم...آره همه توی رویا دربست مونده بودن و فکر می کردن اگه شاه بره ...جمهوری میاد...دموکراسی میاد...مردم می تونن نفس بکشن...دست بیگانه از سرزمینمون کوتاه می شه....شاه رفت...ما ماندیم ...و هنوز هم زجر می کشیم....زخم می خوریم...حسرت می کشیم....آه می کشیم....شبی هزار بار می میریم...و دیگر نایی نمانده برای جسور بودن و جنگیدن...جنگ؟!

آره جنگ...کیو کیو بنگ بنگ...نسل ما با صدای توپ و خمپاره آشناست...با صدای آژیر خطر...من و تو با این صداها اخت گرفتیم ولی...

آره داریم بر میگردیم به ۲۹ سال قبل نه شاید هم دورتر....آره باز هم انقلاب فرهنگی خواهیم داشت...باز هم تعطیلی دانشگاه ...باز هم استبداد...باز هم بازیهای کثیف سیاسی...باز هم ستم...باز هم جور...باز هم حکومت فاسد...باز هم مردم بدبخت!!!

ترانه سرا : زويا زاكاريان
خواننده : گوگوش
آهنگ : مهرداد آسمانی
تنظیم : منوچهر چشم آذر
اجرا : Q.Q.Bang Bang 2003 caltex


۱- مهمترين ويژگيي كه درنخستين برخورد با اين ترانه نمود پيدا مي كند روايت نوستالژيك نسليست كه خواننده و ترانه سرا به آن تعلق دارند و اين روايت از منظريست كه سعي شده بي طرفانه به وقايع سه دهه ي اخير بپردازد وبدون درگيری مستقيم با سياست به نحوي كنايي به آن اشاره كند . نبايد فراموش كرد با توجه به اين كه اين ديدگاه متوجه مهاجريني است كه جلاي وطن كرده اند ( به ويژه در پايان بندي ) با اينحال در سطوح مختلف سني و اقليمي مخاطب خود را مي يابد كه ناشي از تلاش موفق شاعر در تعميم من ِ شخصي خود ( چه خواننده چه ترانه سرا ) به يك من ِ عمومي ايرانيي كه در هر جاي جهان زندگي مي كند ، مي باشد . و اين كار را مي توانيد با ترانه اي از ليلا فروهر مقايسه كنيد به نام تصوير ( اگر اشتباه نكنم ! ) كه اتفاقا باز هم سروده ي زوياست كه شخصي و سفارشي مي باشد و در همان سطح مي ماند و ما با يك شبه اتو بيوگرافي از ليلا روبرو هستيم ( اينجا بحث خوبي و بدي موضوع يا رجحان يكي بر ديگري مطرح نيست بلكه فقط از منظر تعميم يافتن من ِ شخصي شاعر به يك كل اين كار را مثال زدم )(1) .

۲- ساختار روايي ترانه كاملا خطي و به نوعي سينمايي و ساده است ، فصل بندي ( سكانس هايي كه از لحاظ موسيقيايي و تصويري در آوانما تشديد مي شوند ) با توجه به فضای رويدادهاي مختص به خود شكل مي گيرد و حركت مي كند . در اين ميان هوشمندانه ترين حركت ترانه ( كلام زويا ) انتخاب ترجيعي به غايت مختصر و جامع است (( برادر خاطرت هست ؟ )) درباره ي كاركرد مثبت اين عبارت بر افزايش سطح اصطكاك ذهني كه 6 بار تكرار مي شود بايد به دو نكته ي مهم توجه كرد :

الف ) خاطرت هست ؟
اصولا اين پرسش مخاطب را با متن درگير مي كند و به مخاطب نقشي فعال ( و نه خنثاي هميشگي ! ) مي دهد و در پايان هر فصل با آن روبرو مي شود و گوشزد مي كند كه آيا به رغم روايت راوي ، اصولا اين رويداد ها در ياد مخاطب مانده و آيا او به اين اثر ديدگاهي زنده و ملموس دارد يا برعكس داستانگونه و غير حقيقي ؟ ما در محاوره روزمره از اين تكنيك بسيار ياري مي گيريم ، هنگامي كه خاطره اي را براي كسي كه در آن خاطره نقش داشته است ، بارها اين موضوع را يادآوري مي كنيم كه يادته؟ اين استفاده در ترانه و شعر پارسي معطوف به سابقه است و لي نه با اين كاركرد ( درگير ساختن ذهن مخاطب با روايت ) و اين كاركرد را حداقل در ترانه مشاهده نكرده ام . نمونه ي درخشان اين كار ( محض ياد آوري ) ترانه ي دلريخته ي شهيار قنبريست كه البته آنجا شهيار به واگويه ي رويدادهايي بدون اشاره به بستر زمان مي پردازد و به همين دليل حوزه ي تاويل تاريخي گسترده تري نسبت به كيوكيو بنگ بنگ مي يابد .

ب ) برادر ؟!
اين لفظ براي نسلي كه سالهاي نخست انقلاب را از نزديك لمس كرده اند گوياي كنايه اي مذهبي – سياسي است كه اعضا احزاب انقلابي هم ديگر را به اين عنوان مي ناميدند و اين قاعده به قدري شايع بود كه عناوين ديگر مثل : آقا ، دكتر و . . . را تحت الشعاع قرار مي داد ، هر چند هنوز هم اين سنت در احزاب راستگرا حفظ شده است . پس اين پرسش (( برادر خاطرت هست ؟ )) به نوعي از جريان حاكم بر رويدادهاييست كه روايت در آن بستر شكل مي گيرد . دو نكته ي ديگر نيز در اين عبارت نهفته است : يكي بار مذهبي آن در عموم اديان به ويژه مسيحيت كه كشيشها را به اين لفظ مي خوانند ، ديگر آركائيك ظريفي كه در كل عبارت اتفاق افتاده و ترانه لحني حماسي داده است . برگردان انگلیسی این عبارت هم چنین کارکردی را حفظ می کند : Brother , do you remember (3 )

ج ) خوشبختانه اين ترانه به مانيفست سياسي و ايدئولوژيكي براي هيچ گروه خاصي مبدل نشده و به رغم اشارات كنايي اين استقلال را تا حدود زيادي حفظ كرده است .

3- درباره ي استراتژي زبان در اين ترانه همانند بسياري از كارهاي قبلي زويا ، با اتفاق خاصي روبرو نيستيم و به زعم نگارنده نقاط قوت این ترانه را بايد درچگونگي روايت و ترجيع بند جست و جو كرد و در صورت حذف ترجيع و يا عدم تكرار آن ، با ترانه اي بسيار معمولي روبرو خواهيم شد . تنها ذكر چند نكته درباره ي بافت زبان و نوع تركيبها ضروري به نظر مي رسد ، به جز يك تركيب " گــِلموج هيولا " بقيه ي تعابير عموما به طرزي هوشمندانه از زباني كاملا كوچه بازاري عاريت گرفته شده و صرفا آنهم پس از چندين بار شنيدن نامتجانس به نظر مي رسد هر چند اين موضوع وقتي نمود پيدا مي كنيم كه با اثر به صورت ديداري و نه شنيداري برخورد كنيم .(4)

تركيبات محاوره اي مثل : صلات ظهر ، تير كمون ، كتك خوردن ، بزنگاه ، جيك جيك مستون ، از اين چاله به اون چاه ، گم و گور به خوبي در بستر ترانه جا افتاده و به صميميت اثر كمك شاياني كرده است و در كنار اين بايد از آوردن نمادها و اسامي خاص اشاره كرد نامهايي چون : سرخپوست ، الويس پريسلي ، جيمز وين ، شاملو ، انگلز ، بودا ، چپ ( گرايش سياسي ) و گوزنها . اين حركت از ويژگيهاي بارز ترانه سرايي نوين است و شهيار قنبري به نوعی از پيشروان اين حركت به شمار می آید و نمونه هاي موفقي از ان ارائه داده است .( هر چند برخي معتقد به افراط از سوي وي در اين كار هستند مثل : سفر نامه ) از ويژگيهاي مفيد اين حركت بايد به افزايش ارتباط مخاطب با اثر اشاره كرد ، چرا كه ديگر با نمادهايي روبرو نيستيم كه به علت تكرار بيش از حد فاقد كاركرد نو بوده ( مثل ليلي و مجنون و . . . ) و يا اصلا براي مخاطب معمول ترانه ناشناخته و فاقد پيشينه ي تاريخي است ( مثل : ماه نخشب ، لعل بدخشان . . . ) .

4- خواننده اي با نام فائقه آتشين و كارهايي كه از حافظه ي موسيقيايي پارسي زبانان پاك شدني نيست و با هيچ استدلالي به جز سليقه نمي توان آنها را ناديده انگاشت ، در بازگشت دوباره ي گوگوش به صحنه شاهد ارائه 3 آلبوم متفاوت در 3 سال اخير بوده ايم يكي زرتشت كه رويكرديست براي يافتن فرمهاي جديد و سپيد در سرايش و اجراي ترانه . ديگر همين كيوكيو بنگ بنگ كه واگويه ايست از نسلي كه خواننده به ان تعلق دارد . و آخرين خبر تازه كه به رغم ارزشهاي خاص خود ، نمونه ايست از انبوه كارهايي كه در داخل و خارج از كشور مي شنويم . درباره ي هر كدام از اينها بايد مقاله ي ويژه نگاشت به ويژه زرتشت كه در ميان كاستهاي سالهاي اخير جزء انگشت شمار كارهاييست كه به دنبال فضاهاي جديد براي ترانه ي پارسي هستند .( 5) در اين ترانه مثل هميشه با اكسپرشن هاي ( حالات دروني صدا ) قوي و خاص گوگوش روبرو هستيم . درباره ي نكات فني اجرا هم به طور مبسوط در نوشته اي ديگر بايد اين موضوع موشكافي شود به ويژه درباره ي كنسرتهاي بسياري كه گوگوش اجرا كرده است .

5- به قدري كلام در اين ترانه نمود پيدا كرده كه ما به اضلاع ديگر كمتر توجه كرده ايم ، اصولا در هر ترانه ما با 4 ضلع روبرو هستيم : كلام ، ملودي ، خواننده ، تنظيم كننده و موفقيت هر ترانه حاصل تعامل بين اين 4 ضلع است . ( 6 )
ملودي مهرداد آسماني در اين ترانه بستر روانيست كه كلام در آن مي نشيند و درك درست آهنگساز از ترجيع را مي توان در جواب زهي ها پس از هر بار ((‌برادر خاطرت هست ؟ )) شنيد كه مينوريست به شدت نوستالژيك و محزون ، فراموش نكنيم به خاطر كلام محوري در اين ترانه حتي اگر اين كار را بدون كلام هم بشنويم كلام در ذهن ما جاريست و از آن جدا نمي شويم .
تنظيم منوچهر چشم آذر را نبايد از ياد برد ، كسي كه سالهاست در موسيقي اين مرز و بوم فعال است و آثار درخشان و قابل اعتنايي در اين عرصه پديد آورده است و ويژگي عجيبش در تنوع كم نظير اوست در تنظيمهايي كه براي خوانندگان مختلف انجام داده است . به هر حال اين اثر با پنجه هاي منوچهر چشم آذر رنگ و بويي استاندارد و همگام با موسيقي روز دنيا به خود مي گيرد .

سعيد كريمی ، آذر هشتاد و سه

پانوشتها ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- البته گويا ليلا در اين كار تعمد داشته ، چرا كه بارها از تصاوير خود استفاده كرده است و در هر صورت آنجا هم مي شود تلاش براي اين تعميم را حس كرد .

۲- روز پاييزي ميلاد تو در يادم هست / صبح خاكستري سرد سفر يادت نيست ؟ و . . . اجرا آلبوم سفرنامه با آهنگ و صداي شهيار و تنظيم عبدي يميني

۳- يكي از جالب ترين نمونه هاي خارجي استفاده از اين عنوان ترانه ي برادر جان از كريس دي برگ است كه دهه ي هفتاد اجرا شده و در همان سالها محمد رضا شجريان و داريوش اقبالي نيز ترانه هایي با اين اسم دارند .

۴- از آنجا كه ترانه هنريست شنيداري من اين تركيب را نه يك ضعف ، كه به عنوان يك ويژگي كه يادآور كارهاي ايرج جنتي است به شمار مي آورم که البته در بافت زبانی ترانه ننشسته است !

۵- زرتشت را ادامه اي بر خواب در بيداري و برف زنده ياد فرهاد بايد فرض كرد ، تلاشهايي براي رسيدن براي فرمهايي تازه براي موسيقي نوين و خارج از كليشه هاي معمول . البته كارهايي پراكنده در اين راستا در سالهاي اخير چه در داخل و چه در خارج صورت گرفته است كه هنوز به موج و جريان مستمري منجر نشده است .

۶- براي نمونه به دو نكته در اين ترانه از جنبه ي موسيقيايي توجه كنيد كه به دو ترانه از فرهاد اشاره مي شود : يكي جمعه شهيار و ديگري شبانه (2) شاملو كه در هر دو مورد آهنگساز و يا تنظيم كننده صرفا ملودي آن ترانه را در اينجا همراه با تصاوير مربوط به آن ( اين يكي كار كوجي است ) آورده شده يك پرسش : آيا نخستين گزينه ، بهترين گزينه است ؟؟ به نظر مي رسد مي شد استفاده ي آلترناتيو تري از اين حركت كرد !

http://www.arooz.com/cgi-bin/site/mt-comments.cgi


 

 

نوشته شده در Sat 29 Sep 2007ساعت 11:26 PM توسط شکوفه |

تا حالا دیدی کسی دو سالگی تصنیف و آواز بخونه؟؟؟؟؟ خوب معلومه فقط گوگوش میتونه

Free Image Hosting - www.supload.comبا تشکر از مهرداد مزرایی به خاطر این عکس زیبا

نوشته شده در Sat 29 Sep 2007ساعت 10:43 PM توسط شکوفه |

خاطره زری خانم با گوگوش عزیز

سلام
اول براتون بگم که : اولین باری که گوگوش را از نزدیک دیدیم همین سالنی بود که تعریفش رو در همین ايميل مي كنيم( انجمن دوشيزگان و بانوان)
فكر كنم ۱۴ يا ۱۵ ساله بودم كه گوگوش ۳ يا ۴ روز
بود كه از پاريس برگشته بود ايرانو همراه با موفقيت در فستيوال كن....... روزنامه هاي رسمي و تلويزيون ها و همه ي شهر صحبت از موفقيت گوگوش بود       بگذريم.........
نميدونم چي شد كه يكي از دوستان مادرم گفت
:ميخوايبريم انجمن بانوان؟؟؟؟!!!!!گوگوش هم مياد......           چي شنيدم؟؟؟؟؟
از اون لحظه تپش قلب رفت بالا
روز سه شنبه رسيد و ما وارد سالن شديم.سالن ديگه گنجايش نداشت و به جاي ۵۰۰ يا ۶۰۰ نفر حدود ۹۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر آنجا بودندو به ديوار اطراف چسبيده بودند!!!
نميتونم بگم چه حالي داشتم از شدت هيجانداشتم ميافتادم و صداي قلبم اذيتم ميكرد.... گوگوش آمد...واي...كه چه ماماني بود يه بلوز مخمل بنفش با شلوار برمودا و بووت بلند (در پاريس هم با اين لباس عكس داره و روي جلد صفحه ي فرانسوي ) به تن داشت و موهاي مشكي كه سفت و سخت در پشت جمع شده بود و با صورت گرد.....حسم اين بود كه در خواب و رويا . كم اجرا كرد.قصه ي دوماهيو بره و گرگ و سكه ي خورشيد.... آمده بود كه تشكر كنه از استقبال و محبت مردم براي پيروزي او در كن  .
تا هفته ها باور نداشتم كه گوگوش را ديدم!!!!!!.
تابستان ۱۳۵۰..........
مجله ي بانوان هر سه شنبه از يك هنرمند دعوت ميكردكه در سالن اجتماعاتش (خيابان بهار) اجراي
برنامه داشته باشه.وقتي هوا گرم بود اين برنامه در فضاي باز انجمن كه حدود ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰نفر گنجايش داشتو در فصل سرما در سالن انجمن كه ۶۰۰ تا ۷۰۰ نفر گنجايش داشت اجرا ميشد.
 در يك سه شنبه كه نمي دونم براي چندمين بار از گوگوش دعوت شده بود؟؟؟.... من و چند نفر از فاميل  با خريد مجله وارد فضاي باز انجمن شديم و محوطه مملو از جمعيت بود البته دوشيزگان و بانوان...... البته محيط خوبي بود براي كساني كه قدرت نداشتند به كاباره بروند.... يا هتلها اينجا جواب ميداد...... هميشه برنامه راس ساعت ۵ شروع ميشد... عكسي كه ميبينيد مربوط به اون روز نيست ولي فضا را نشان ميدهد... و جالب اينكه همينروز كه ما رفته بوديم همين مدل مو را داشت....... (که پوستیج بود) ولی لباسی که پوشیده بود کت کوتاه بود جلو باز با تیشرت سفید و شلوار به رنگ زرد خوشرنگ ....
تا مدته پس از بازگشت از پاریس گروه کر فرانسوی با گوگوش همکاری میکرد همه جا 
اون روز گوگوش هم به اتفاق دخترها وارد تراس حیات انجمن شد . دیگه جیق و فریاد بماند که گوش کر میشد با سکه ی خورشید شروع شد و دیگه نمیگم دوست دارم و دوماهی و یادم باشه و love story  و  higher و که چه عشقی بود ... برنامه رسید به انتها  ناگهان یکی از کارکنان انجمن کامبیز رو بغل کرد و آورد تو تراس و داد بغل مامانش.کامبیز دقیقا" دقیقا" همین سن و همین شکل بود که تو عکس میبینید. بغل مامان مات و مبهوت به جمعیت نگاه میکرد با اون صورت شیرینش نگاه میکرد.جمعیت چه جیغ و فریادی میزدند خدااااا میدونه  و همه پر از هیجان .. گوگوش که همینجور کامبیز را در آغوش گرفته بود بهش گفت باهاشون بای بای کن و اون اینکارو کرد و دست تکون داد دوباره جیغ و فریاااااااااد........ بعد گوگوش بهش گفت که بوس بفرست براشون و اون هم با دستای کوچولوش بوسه فرستاد با بهت و حیرت .... صورتش خیلی با مزه شده بود... دوباره جیغ و فریاد جمعیت و گریه ی بعضیها ... و از تراس وارد دفتر انجمن شد تا از در دیگه بیرون بره ... من از جمعیت بیرون آمدم  و از در محوطه بیرون رفتم و رفتم جلوی در خروجی که وقتی گوگوش میاد بیرون ببینمش... راننده با   BMW  آمد جلوی در و گوگوش در حالی که دست کامبیز تو دستش  بود
سوار شد و رفت و غروبی بس خاطره انگیز  را برای من و طرفدارانش بر جای گذاشت. قربونش برم 
 
 Free Image Hosting - www.supload.comFree Image Hosting - www.supload.com
 
                                                                                zari
نوشته شده در Thu 27 Sep 2007ساعت 4:2 AM توسط شکوفه |

كنسرت گوگوش در ميامي با موفقيت برگزار شد

Image and video hosting by TinyPic

 

 

 

 

نوشته شده در Mon 24 Sep 2007ساعت 3:12 PM توسط شکوفه |