تبليغاتX
googoosh


لحن شناسی گوگوش

لحن شناسی گوگوش

 در سُلفژ (تئوری موسیقی)، معمولا قبل از سرفصل “آکورد شناسی” و بعد از مبحث “گام ها یا دستگاه های موسیقی”، موضوعی در بحث “صوت شناسی” وجود دارد که به شدت صوت -به عنوان یکی از خواص صوت پس از ارتفاع و مدت آن- اشاره دارد.

این که خواننده نغمه ای را در کجا قوی آواز کند و یا از قصد -برای یک سری حالات و حرکت های موسیقیایی در صوت خواننده و بیان حس و احوال مفهومیت شعر و واژگانش- ضعیف بخواند٬ فرصت مغتنمی است برای اظهار صدایی که صدا است.

این حالت ها در واقع بخش حسی و برون ریزی حس درونی یک خواننده است و جایی است که صدا، روح و شخصیت و بایسته هایش را متجلی می کند و البته این ها برای صداهای متمایزی است که شخصیت صوتی دارند و این خواص را دارا هستند و این که… هر صدایی که صدا نیست!

داشتم در کتاب “تئوری بنیادی موسیقی” از “پرویز منصوری” و همچنین کتابی با همین موضوع از “کمال پور تراب” به جداول و نشانه های مخفف زبان موسیقی (واژگی) -همین حالت های آوایی و نغمگی که دو نوع “بیرونی” و”درونی” دارد- نگاه می کردم و راستش به نیت گوگوش نازنین، سری هم به فرهنگ فارسی لغات رایج ایتالیایی در موسیقی از مرحوم “فریدون ناصری” زدم.

 اما شگرف برایم این بود که با دیدن بسیاری از نام های آن حالت های اصطلاحا “دینامیک” در گوشه ی  دوکتاب اول٬ ذکر صدا و صوت آوای تکنیکال و با حس و دانش٬ از نغمگی های متفاوت دور و نزدیک گوگوش به عنوان شاهد و مثال به گوشم می آمد و این که با همین مرور ذهنی-دلی و به خاطر آوردن چند اثر مانای گوگوش، دیدم از بین پانزده نشانه ی ”حالت اجرا” -که برخی صرفا سازی و اغلب ویلنی است- در حداقل دوازده مورد توانسته ام نشانه هایی از تکه های ناب و تکنیکال و مانا از خوانش گوگوش بر متن ترانه هایش را به لحاظ حالت شکوه بیان حسی و معنایی از مفهوم درونی واژه ترانه هایش را در آن بیابم! یعنی گوگوش نازنین حداقل “دوازده لاین لحنی” در ترانه هایش آوا ساخته است.

 قابل توجه آن که معمولا شخصیت صوتی خواننده های خوب زن و مرد در مجموع آثارشان در نگاه به تمامی آلبوم ها به لحاظ حس و تکنیک از چند مورد -که طبعا غالب ویژگی صوتی خواننده است- فراتر نمی رود. که صد البته هیچ عیبی هم نیست. اما حُسن بزرگ گوگوش عزیز در تنوع و تعدد به کارگیری این نشان حالت ها است. او به ویژه در حالت های برونی صدا و در “لحن” و“آکسان” centuazione در کلیت آن و آکسان های ناگهانی Sforzando و آکسان تاکید واژه ای تک نتی forzando (یک مثال خوب از این دو آکسان با هم: ترانۀ وقتشه)، رفته رفته میراندن صدا Tardona (ترانه های جاده و گل خورشید) و چندین تکنیک دیگر و بیان و شعور شناسی شعر و تلفیق با موسیقی، بی هیچ ادعا و تعارفی، صاحب سبک است و استاد… و ایضا تکنیکال های وسیع دریایی دیگرش بماند…

 بعد این” نشانه حالت “های اجرا را در حالت های درونی (کاراکتر) صدایش به یاد آوردم و البته اشتباه نشود: منظورم از این اشاره های مختصر در ادامه، به هیچ وجه تقسیم بندی موضوعی ترانه ها نیست. اصلا… منظورم بینش و شعور و تکنیک گوگوش عزیز و درک او برای بیان حس صحیح و اعجازی مفهوم واژه ها و جان بخشدن و دمیدن روح معنایی به کالبد واژه ها است. به خصوص گاهی ترکیب بندی complex های بدیع او از چینش چندین حس در یک اثر و در یک ترانه ی واحد بسیار قابل تامل است.

 

۱- خواندن با ابهت و باشکوه

Pomposo

فصل تازه (نگاه کن٬ من چه بی پروا…)، هجرت، ماه پیشونی (اجرای زنده)

 

۲- معنایی

Religioso

فصل تازه -نمونه ای از complex ها-، کویر (به خصوص اجرای زنده ی آن)، آهوی عشق، چله نشین

 

۳- مهربانانه خوانی

Amabile

دو ماهی، بگو (اگه تو با دل من یک دل و همراهی بگو…)، من و گنجشک های خونه، گهواره، خاک اسیر (تکه تکه های قلب منه…)

 

۴- عاشقانه خوانی

Amoroso

ستاره آی ستاره، حرف، پرسش (غایب همیشه حاضر)، خوب خوب

 

۵- گلایه خوانی و شِکوه خوانی

Mesto

اون منم، همخونه، دو پنجره، آدما، ما به هم نمی رسیم، دیگه نمی گم دوست دارم، شب شیشه ای (ما به هم محتاجیم…)، مرداب

 

۶- ملایم و با لطافت و شیرین خواندن

Dolce

حالا باور بکنم؟، دو ماهی، دل کدومه؟٬ غریب آشنا، گاهی خنده گاهی گریه

 

۷- آمیخته با حسی مغموم

Dolorosa

گل غم، نامهربون (نگاهم می کنی اما به سردی)، دیگه گریه دلو وا نمی کنه، آی مردم مردم

 

۸- آرام و لالایی وار

Tranquillo

همزاد (عشق لالایی بارون تو شباست…)، لالایی، ساحل و دریا، بیا داره دیر می شه

 

۹- با نشاط

Allegramento

اگه می شد چی می شد؟، نمیاد، سکه ی خورشید (آهای دختر دریا…)، آفتابی (چه کار به کار شب داری؟)، با هم

 

۱۰- غمگینانه

Condolere

جمعه، بین ما هر چی بوده تموم شده، دریغ (اشک)، قصه ی بره و گرگ

 

۱۱- دراماتیک

Dramatico

حرف -نمونه complex-، ریشه (حالا منم درختی پیر و خسته…)، کتیبه، باور کن، بوی سفر، نجاتم بده

 

۱۲- جسورانه

Ardite

جمجمک برگ خزون، سبز و سفید

و … .

 نوشتار این چند خط از سوی من، تنها اشاره ای قطره سان به بخش بسیار اندکی از وسعت کرانه های دانش خاص و ممتاز هنر آواز گوگوش نازنین و آن هم تنها در یکی از وجوه تکنیکال های “سبک ” موسیقیایی اوست که به اختصار آمد و بس. و نه گفته افزون تری که به قول مولانا:

ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی

چه توان گفت؟ چه گویم صفت آب روان را

  نویسنده ی این حرف: فرامرز نایبی

نوشته شده در Sat 14 Mar 2009ساعت 5:6 PM توسط شکوفه |

امروز، روز زن است






يک گزارش از تهران / از دختر وطنم، ايران

روبوت عزیز! منم، انسان!

اینجا ایران است. سرزمین تكرارهای مكرر! امروز، روز من است! امروز، روز دوستان كبود من است! دوستان كبود من، انسانند. این انسان‌ها، امروز 10 دقیقه فرصت خواستند تا بگویند انسان چیست. امروز، روز من است. اینجا پارك دانشجو است. اینجا، فرهنگ واژگان حكومت است. امروز، اینجا عدالت را حك كردند، بر بدن‌های كبود ما! امروز انسان را تصویر كردند، بر صورت خونین دوستم! امروز، برابری را معنا كردند. ما، امروز برابر بودیم: زن و مرد، هر دو كبود!

IMG_7598-1.jpg
اینجا، چهارراه ولیعصر است. امروز، روز اقتدار حكومت است. امروز، اقتدار را نمایش دادند در انبوه خیابان‌های بسته شده با الگانس‌های روبوت‌ها!
روبوت عزیز!
آن هنگام كه سنگینی باتومت را بر من فرود آوردی، آن هنگام كه مرا درسرمای جوی پر از آب ـ به گمانت ـ بر جای نشاندی، حتا آن هنگام كه در هجوم باتومت، به سختی خود را از آب بیرون كشیدم... مرا كینه ای از تو در دل نبود. تو فقط یك روبوت هستی! یك روبوت! گمانت هم، وهمی بیش نخواهد بود. مرا حتا كینه‌ای از برنامه‌نویست هم در دل نیست؛ كه آدمی را قدر و منزلت بیش از این است. من، انسانم! و این چیزی است كه تو را هیچگاه توان دركش نخواهد بود!
امروز، 8 مارس است؛ روز جهانی زن! امروز، دوستانم را با خود بردند: كشان كشان، خونین، كبود! امروز، لباس شخصی‌ها،چفیه‌به‌گردن، با حمایت روبوت‌ها، خاطره كبود روزمان را بر عمق جسم و جانمان حك كردند.

*‌‌ * * * * * *با لباس ها و كفش‌هایی خیس و سنگین از آب جوی، با دوستانم به راه می‌افتیم، پیاده. یكی دست بر بازوی كبود، دیگری حیرت‌زده از این وقاحت و...
خیابان‌ها مملو از الگانس‌های پلیس، نیروهایشان و لباس شخصی‌هاست: همه بی‌سیم به‌دست. از سرما بدنم بی حس شده بود. گفتم چقدر دلم می‌خواهد پاهایم را در آب جوش بگذارم. یكی گفت: اگر می‌ماندی، پاهایت را در آب جوش هم می‌گذاشتند. بر صورت‌ها لبخند تلخی نقش می‌بندد. آقایی با نگاه به آن‌همه نیروی امنیتی از یكی از آنها پرسید:
 - چه خبر شده؟ این همه نیرو در خیابان چه می‌كنند؟-  خبری نیست. سلامتی رهبر!- یعنی برای سلامتی رهبر این‌همه نیرو در خیابان‌ها ریخته؟
-
سوار تاكسی كه می‌شوم از راننده می‌خواهم شیشه را بالا بكشد. با تعجب نگاهم می‌كند:- خانم! یعنی شما تو این هوا سرده ته؟- شما هم اگر سر تا پا خیس و باتوم خورده بودید، مثل من سردتون بود. (برایش تعریف می كنم)- خانم عزیز! مگه سرت درد می‌كنه؟! اینها یك‌سری روبوت استخدام كرده‌اند كه هر فرمانی رو بدون فكر اجرا می‌كنند. تو كه تحصیل كرده‌ای! روبوت را كه بهتر از من می‌شناسی!... خدا، باعث و بانیش رو لعنت كنه! یه زمانی تو این مملكت شرافت معنی داشت!...امروز، روز زن است. اینجا ایران است، صدای جمهوری اسلامی!

نام نويسنده اين گزارش را روزی خواهم گفت که کسی در ايران ولی فقيه نباشد. روزی که مردم خود سرنوشت خود را رقم بزنند، زن و مرد، همه. روزی که زندان اوين موزه هنرهای مدرن شود با هزاران اثر زيبا از عاشق ترين انسان ها. اگر حکومت بعدی زندان خواست برود يکی در شأن خود بسازد.


خيلي بده كه ما در قرن 21 همچين دغدغه هايي داشته باشيم مردم كشور هاي ديگر به چه چيز هايي فكر ميكنند و ما؟ خدا باعث و باني اين همه بد بختي را نيامرزه ولي ظلم پايدار نمي ماند ....

ما مردم همه چيزمان را دست اين آخوندا داديم و همش ميگيم كه اينا خيلي قدرت دارند و ما مردم هيچ كاره ايم همين حرف به آنها قدرت داده وگرنه با اين سواد پشيزشان جايشان در ايران كجاست نكنه ما هم نكنه ما ملت ايران هم بي سواد شده ايم
بايد ريشه ها را يافت و از بن دوباره ساخت سريع باشيم و مملكت را به دست گيريم
ما مردم پارسيم يادمان باشد

وبلاگ رسمي گوگوش با مطلب روز جهاني زن به روز شده است

نوشته شده در Sun 8 Mar 2009ساعت 11:42 PM توسط شکوفه |

21 مارس 2009 ديدار با گوگوش در اوكلند

21 مارس 2009 در اوكلند با گوگوش



كنسرت گوگوش در دبي در تاريخ 26 مارس 2009 برابر با 6 فروردين 1388 لغو شد ...


نوشته هاي گوگوش را بخوانيد

منبع

با نهایت تاسف و پوزش فراوان به اطلاع می‌‌رسانم که به دلیل پیشامد مسائل و مشکلاتی غیر قابل پیش بینی‌ و خارج از کنترل و مسولیت من و تیم من و تلاش ما در جهت رفع این اشکالات ، مجبور به لغو کنسرت دبی در

نوروز امسال ( ۲۶ مارچ ۲۰۰۹  برابر با  ۶ فروردین ۱۳۸۸ ) می‌‌باشم

از آنجایی که تلاش و علاقه من ارائه شب آوازی با شکوه و کنسرتی شایسته و در خور شما عزیزان بدون قربانی کردن کیفیت می‌‌باشد ، لذا به دلیل کاستی‌ ها در این رابطه حق انتخابی جز لغو این کنسرت ندارم

آرزوی قلبی من نیز در کنار شما بودن و باهم  هم آواز بودن بود

امیدوارم به زودی زود این دیدار در دبی حاصل شود و من بتوانم با بهترین استاندارد های یک کنسرت میهمان دار و پذیرای شما باشم

اما شب آواز اوکلند در تاریخ اعلام شده ، اجرا خواهد شد

با احترام و پوزش فراوان      دوستدار شما  گوگوش

To My Dear Fans,

It is with extreme regret that I must inform you that, because of unforeseen circumstances beyond my and my team’s control, and despite our hardest attempts to rectify such circumstances, we have been compelled to cancel this year’s Norooz March 26, 2009 concert in Dubai.

Since it is my desire to provide you with only the highest caliber live performances without sacrificing quality, I had no other choice but to cancel this concert.

Alas, it is indeed with a heavy heart that I must bring you this news. It was my sincere wish to have seen all of you, to have performed for you, and to have had an opportunity to reciprocate all of the amazing love and kindness that you have, and continue to show me.

It is my intention to return to Dubai as soon as possible, and I count the days until such time. Please accept our humble apologies, and I look forward to being with you soon.

However, the Oakland Concert will proceed as planned on March 21, 2009.

Sincerely yours,

googoosh-blog-logo

منبع

منبع

نوشته شده در Mon 2 Mar 2009ساعت 2:30 PM توسط شکوفه |

همچنان چشم براه گوگوش




حسن آرا میرزا

مردم آسیای میانه در زمان شوروی هم با بسیاری از آوازخوانان ایران و افغانستان را می شناختند. در کشور فارسی زبان تاجیکستان، کسانی چون  گوگوش، احمد ظاهر، ساربان، احمد ولی، لیلا فروهر، هنگامه، هایده، مهستی، معین، مهوش و دیگران نام های بسیار آشنایی بودند.

در آغاز دهه ۱۹۷۰ بود که آواز گوگوش برای نخستین بار وارد تاجیکستان شد، اما ورود آن یکباره و حضور آن فراگیر نبود، بلکه برخی از روشنفکران، به ویژه مترجم هایی که به ایران و افغانستان می رفتند، از آن جا با آواز گوگوش برمی گشتند.

نوارهای گوگوش به آهستگی در محفل های دوستان و نزدیکان این افراد به طور زیرزمینی تکثیر و پخش می شد.  راز این کامگاری، در کنار صدا و سیمای گیرای خواننده، زبان مشترک او با مردم تاجیکستان بود.

آشنایی مردم با سیمای گوگوش اندکی دیرتر اتفاق افتاد. در اواسط دهه ۱۹۸۰ میلادی سیلی از جوانان مشتاق دیدن و شنیدن سیما و صدای ایرانی به گیشه های شهرهای بزرگ تاجیکستان حمله کردند، تا بازی گوگوش در فیلم "در امتداد شب" را ببینند. شاید یک چنین استقبال از هیچ فیلمی در تاجیکستان دیگر صورت نگرفته است.

با تصویر گوگوش، اشتیاق دیدار با گوگوش در دل هزاران تن از مردم تاجیکستان خانه کرد. عشقی که محی الدین عالمپور، روزنامه نگار فقید تاجیک را در اوایل دهه ۱۹۹۰ به تهران، به دیدار گوگوش کشاند.

عالمپور پیش و پس از آن دیدار در باره گوگوش کتاب نوشت و برنامه های تلویزیونی "ستاره های شرق" را ساخت و بینندگان را با آهنگ ها و جزئیات زندگی گوگوش و نیز دیگرانی چون هایده، احمد ظاهر، لیلا فروهر هم آشنا کرد.

از لحاظ محبوبیت، گوگوش و احمد ظاهر در تاجیکستان شانه به شانه هم قرار داشتند و آواز این دو آوازخوان ایران و افغانستان را می شد تقریبا در همه جای تاجیکستان شنید.

در زمانی که حزب دمکراتبک خلق در حکومت بود برپایی نخستین کنسرت هاى هنرمندان افغانستان و تاجیکستان در دو کشور آسان شد و کسانی چون مهوش، هنگامه، احمد ولی و چندی دیگر از آوازخوانان کشور همسایه برای نخستین بار در شهر دوشنبه کنسرت دادند. با دو سفر هنری ظاهر هویدا، یکی دیگر از آوازخوانان بنام افغانستان، محبوبیت موسیقی افغانی در تاجیکستان بیشتر شد.

از تاجیکستان هم گروه رقص "زیبا" و گروه سازی و آوازی "گلشن" بارها در افغانستان کنسرت برگزار کردند و در آن سوی رود آمو هم هوادارن بی شماری یافتند. این مراودات هنری تا پایان حضور نیروهای شوروی در افغانستان ادامه داشت و با تشدید درگیری ها در آن کشور متوقف شد.

رفتن بسیاری از آوازخوانان ایرانی به اروپا و امریکا و روی کار آمدن نسل نوی از خوانندگان فارسی زبان در غرب اندک اندک پای آن ها را به تاجیکستان بازکرد.

از سوی دیگر پس از سقوط طالبان،  منیژه دولت، آوازخوان تاجیک، راهگشا و پیش آهنگ دیگر هنرمندانی شد که در افغانستان هنرنمایی کردند.

در گذشته شمار هنرمندان همزبان محبوب از شمار انگشتان یک دست تجاوز نمی کرد. اما اکنون منصور، اندی، آرش، فرهاد دریا، ولی و چندین آوازخوان دیگر به این زمره پیوسته اند.

بسیاری از این هنرمندان، از جمله منصور و اندی و آرش و لیلا فروهر و فرهاد دریا در شهرهای تاجیکستان کنسرت ها برگزار کردند که در پی آن محبوبیتشان میان مردم تاجیکستان بیش از پیش شد.

ولی از آغاز استقلال تاجیکستان تا کنون هواداران موسیقی امیدوار اند که دو تن از محبوب ترین آوازخوانان ایرانی شان، گوگوش و معین را روی صحنه های خود ببينند. یکی از رایج ترین دروغ های مطبوعاتی تاجیکستان در روز اول آوریل (دروغ سیزده) خبر ورود قریب الوقوع گوگوش به تاجیکستان است. با این که این دروغ تقریبا همه ساله تکرار می شود، شماری از آدمان خوش باور هم چنان آن را باور مى کنند.

نوشته شده در Thu 19 Feb 2009ساعت 4:49 PM توسط شکوفه |